محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

668

آثار عجم ( فارسى )

شده است ؛ چرا كه حركت كواكب مرصودهء « 1 » هر برجى را دو هزار سال است ؛ و اللّه علم بالصّواب . آثار قديمه در شهر حضر ( 47 ) حضر را الحضر گويند و آن مقابل تكريت « 2 » ، در بيابانى است كه ما بين تكريت و موصل و فرات افتاده و آن شهر ، شصت برج داشته و ميان هر برج تا برج ديگر ، نه برج كوچك بوده و رودى عظيم بر آن مدينه مىگذشته كه بر كنار و اطراف آن رود باغات بسيار بوده . در اين عصر ، جز آثارى از آن شهر باقى نيست و آن بنا را نسبت به اشكانيان مىدهند ؛ و در آنجا معبدى بوده ، معروف به معبد آفتاب . و ايوان و سراهاى بيشمار ساخته و طاقها و رواقها بنياد نهاده بوده‌اند . سنگهاى آن ، تمام سياه و بسيار بزرگ بر روى هم گذارده و ستونهاى قوى ديده مىشود كه بر سر آنها ، صورتها ساخته‌اند و صورت سرها ، از مرد و زن نقر شده و در آنجا صورت اسفنكس كه ابو الهول باشد - مثل آنكه سابقا در اين كتاب در تخت جمشيد نموده آمد - بر احجار آنجا ديده مىشود . در اطاقى ، يك رديف صورت گاو حجّارى شده كه سر آنها ، مانند سر انسان است و استخر « 3 » هاى عديده و قبرستانهاى متعدّده [ 410 F ] نيز در آنجا يافت مىشود و عجايب ديگر بسيار دارد . آثار قديمه در بختيارى در نزديكى تنگهء سااولك ( 48 ) ( صعلوك ) در كوه سياه ، آنجا اشكالى است ؛ از

--> - عرض بيست و چهار هزار سال طى كنند ، بعضى بيشتر و برخى كمتر گفته‌اند . اين است كه قيد كرده كه هر برجى ، دو هزار سال باشد . ( 1 ) . مرصوده ، كواكبىاند كه به رصد درآمده‌اند و گويند هزار و دويست و بيست و دو يا بيست و پنج كوكب مرصوده‌اند ، بنابر اختلاف ؛ و آن تفصيلى دارد كه در نجوم مسطور است . ( 2 ) . تكريت ( به كسر اوّل ) شهرى است از بناهاى اردشير بابكان در سى فرسخى بغداد ، بر غربى دجله ، منسوب به تكريت بنت خواهر بكر بن را [ در متن چنين است . ] ديار بكر به او منسوب است . ( 3 ) . استخر : معنى آن گذشت .